تبليغاتX
تـــــــــــــــــــــــنـــــــــــهایی

تـــــــــــــــــــــــنـــــــــــهایی

ما كه همسايه اشكيم ولى با دل تنگ ٬ گر لبى خنده كند ياد شما مى افتيم . .

يادت هميشه سبز است در خلوت خيالم .خوبم به خوبى تو .هر چند نپرسى حالم . . .

شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز!

خدایا من اگر بد کنم تو را بنده های خوب فراوان است.........اما اگر تو مدارا نکنی مرا خدای دیگر کجاست؟؟؟؟

هروقت از کسی جدا شدی بهش بگو برای همیشه خداحافظ هرچند با این کار قلب او را میشکنی واورا نارحت میکنی ولی از انتظار نجاتش میدهی

برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند (دکتر علی شریعتی)

یک کاغذ سفید را هرچقدر سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت

در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش چراکه هنگام سقوط با همان مردم روبه رو خواهی شد

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است

همدل و همنفسی نیست خدایا چه کنم. همرهم جز تو کسی نیست خدایا چه کنم

از غم چرخ بلا ناله سپردم به نسیم .دست فریاد رسی نیست خدایا چه کنم . . .

دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است . . .

هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد

هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد . . .

 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 ساعت 9:24 | لینک ثابت |

فکر می کردیم عاشقی هم بچگیست... اما حیف این تازه اول یک زندگیست... زندگی چیزیست شبیه یک حباب.. عشق آبادیه زیبایی در سراب... فاصله با آرزو های ما چه کرد.... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد


اگر به کسی همه عشق ات را تقدیم کردی تضمینی نیست که او هم در آینده چنین کند. انتظار بازگشت عشق را نداشته باش. فقط منتظر بمان تا عشقی که تقدیم کردی در قلب او رشد کند و بزرگ شود. اما اگر چنین نشد تو به عشق درون قلب خودت برس و آن را بزرگ و متعالی کن.


اینکه انسان وقتی چیزی را از دست بدهد قدرش را می داند درست است! اما این هم درست است که انسان زمانی که چیزباارزشی را بدست می آورد تازه می فهمد که تمام عمر چه چیزی را از دست داده بوده است


وقت خودت را با صحبت کردن در مورد آدم های موفق با روح های بزرگ و اینکه چگونه می توان مثل آنها بود تلف نکن. به جای آن خودت به یک انسان موفق با روحی بزرگ تبدیل شو


عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است / ور به سختی گذرد ثانیه هم بسیار است . . .


همیشه سعی کن عاشق کسی بهتر از خودت باش تا با تو زندگی کند ٬ نه بازی


 

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 14:19 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 ساعت 10:6 | لینک ثابت |

بگم سلام...دل می گیره
بگم علیک... دل می میره
فقط میگم دوستت دارم....اینجوری آروم می گیره


باران نباش تا با التماس به شیشه بکوبی که نگاهت کنند. ابر باش که با التماس نگاهت کنند که بباری


جز توکل بر خدا ، سرمایه ای در کار نیست
هر که را باشد توکل ، کار او دشوار نیست


از با تو بودن ، برایم عادتی ساختی که هرگز بی تو بودن را باور نمیکنم


ز دوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است...... فدای همت آن دشمنی که یکرنگ است


از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! **دکتر علی شریعتی**


زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.


نمی دانم گنجشکها که شبیه هم هستند چه جوری همدیگه را می شناسن. و نمی دانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه مرا نمی شناسی


تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز / می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم


صبر کردن دردناک است ، و فراموش کردن دردناکتر ، ولی از این دو دردناک تر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش


یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست


عشق یعنی کوچیک کردن دنیا به اندازه یک نفر یا بزرگ کردن یه نفر به اندازه یک دنیا.


آدما از جنس برگند . گاهی سبزند ، گاهی پائیزن و زردند . زمستون دیده نمیشن . تابستون سایبون سبزند. آدما خیلی قشنگن . حیف که هر لحظه یه رنگند


نوشته شده توسط هادی در دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 12:19 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط هادی در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 10:58 | لینک ثابت |

 هر وقت خواستي تو آسمون يه ستاره واسه خودت انتخاب كني هميشه اون كم نوره را انتخاب كن چون همه به پر نوره نگاه ميكنند اونم به همه نگاه مي كنه


 آسمون به دریا گفت این بالا خیلی خوبه،همه جا رو میشه دید.دریاگفت این پائین از اون بالا هم بهتره،چون فقط تو رو میشه دید.تقدیم به آسمون قلبم...


همهء روزا اگه بهار بشه همهءزمين بنفشه زار بشه اگه از آسمونا گل بباره روز و شب دست خدا گل بكاره چيزي از ارزش اون كم نميشه هر گلي كه گل مريم نميشه گل مريم تو گلا سرسبده


هر چه روح به خدا نزديکتر باشد، آشفتگي اش کمتر است .زيرا نزديک ترين نقطه به مرکز دايره، کمترين تکان را دارد


ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم،منزل حقیقی ما قلب کسانیست که دوستشان داریم

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 9:24 | لینک ثابت |

سعی کن دریابی که مسافری آسمانی هستی و فقط برای لحظه ای کوتاه در این جا به سر می بری، و سپس روانه ی دنیایی دلفریب و بی نظیر می شوی. فکرت را به این زندگی کوتاه و این زمین کوچک محدود نکن. عظمت روحی را که درون توست، به یاد داشته باش.


غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد يا دل شيشه ايت از لب پنجره ي عشق زمين خورد و شكست ... با نگاهت به خدا چتر شادي وا كن و بگو با دل خود كه خدا هست ... ! خدا هست ... !


میدانید محبت چیست ؟ محبت یه امرالهی است . محبت گناه نیست . محبت تنهانیست وبلاخره محبت یکتاه نیست .


نازنینم !تو برایم هنوز بهترین حضور هستی ، در بهترین قاب دنیا . من و تو می توانیم دوباره عاشق شویم قبل از اینکه باران از پیچ این کوچه بگذرد . تن غربت زده جوانی ام از عشق تو گم شد و این نوشته زخمی بر دیوار دلم رنگ ترحم گرفت . من انتظار آبی ترین روز ها را می کشم نباید در حسرت نبودن شهد شیرین زندگی ثانیه ها را به ساعت ها تبدیل کنم و بی ارزو خواب فرداها را ببینم . به اندازه همان ستاره هایی که شب های خلوتم را نظاره گر بودند می خواهمت و سحر گاهان همراه با طلوع خورشید از شوق تو بیدار می شوم و صدای عاشق ترین شقایق ها را از پنجره اتاقم می شنوم ........................... میترسم........میترسم روزی در انتظارت بمیرم....


نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 ساعت 11:44 | لینک ثابت |

مر د میانسال وارد فروشگاه اتومبیل شد.  ب‌ام‌و آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود.  وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.  قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد.  وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود.  کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد.  چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی می‌رفت.  پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرنده‌ای بود رها شده از قفس.  سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود.  نگاهی به آینه انداخت.  دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است.  مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد.  لَختی اندیشید.  سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود.  به 180 رسید و سپس 200 را پشت سر گذاشت، از 220 گذشت و به 240 رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟  باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد."  از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.  اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد.  افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است.  امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم.  سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم.  اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد.  تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی!"

افسر خندید و گفت، "روز خوبی داشته باشید، آقا!" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت.

نوشته شده توسط هادی در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 11:27 | لینک ثابت |

" و من در وسوسه هاي دلتنگي اسيرم آنجا كه آفتاب از ابهت تاريكي سخن مي راند هنوز فانوس ي ها اطراف دلم خيمه زده اند نمي دانم شايد انها نيز منتظر مهتاب هستند "


" عشق معجزه است زندگي درياست دل من معجزه را خوب شناخت و به دريا افتاد "


" اگر بستی تو عهدی با كسی ای دل ز اجرایش مشو یك لحظه غافل به هر عهدی كه می بندی وفا كن نكن درباره آن فكر باطل دلی بستم به آن عهدی كه بستی تو آخر هر دو را با هم شكستی "


" تنها ترین درخت بلوطم در این کویر در من نکرد اشیانه حتی کلاغ بیر "


" حرف من از ساختن يك خونه نيست / آشتي با هواي پاك يك دوستي نيست / حرف من با تو بودنهاي يك دل بود / دل نبود بلكه فقط يك آه بود "


 

نوشته شده توسط هادی در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 11:12 | لینک ثابت |

تنهایی ام را جشن گرفته اند

بی تو غم ها یم

اشک نگاهم را خندیدند

بی تو ماه آسمانهایم

نامه های نرسیده ام را رقصیدند

بی تو قلم هایم

و دوستت دارم های بر لب مانده ام را خوردند

بی تو لبهایم

ولی لبانم هنوز در صبر بوسه هستند

ای شیرین تر از زندگی !

شیرینی لبانت را سیصد و هشتاد و هشت بار

بر لبانم تلقین کن

نوشته شده توسط هادی در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 11:5 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://royya.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

سلام دوستان
از این که به وبلاگ من سر زدین تشکر می کنم
لطفاً نظر بدین
I LOVE U

فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


نوشته های پیشین
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387


پیوندها
الهه ( آتش عشق)
خففففففففن
دختر تنها
کلبه تنهایی
برای بودن با تو ....
تنهایی سخته
قالب وبلاگ بلگفا
طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست